به
توجه محترم مدير مسئوول مجله ي وزين "نامۀ فرهنگستان":
در شماره ي سوم سال سوم (1376) مجله، مقاله اي زير عنوان "اصطلاحات خويشاوندي در زبان فارسي، ابهام در معنا و كار برد واژه ها" به قلم آقاي "عباس كوشك جلالي" خواندم. اين نتيجه گيري را كه:"در زبان فارسي، واژه ي عام كه همه ي پيوندهاي نَسَبي و سببي -از نزديكترين تا دور ترين حلقه ها- را در بر گيرد، وجود ندارد"، در خور تأمل و تحقيق بيشتر يافتم.
با آنكه، هم خيلي دير شده است (ده سالِ تمام!)، و هم اين اقدام من حُكمِ "زيره به كرمان فرستادن" را دارد، حيفم آمد مطالبي را كه به نظرم از آن قلم افتاده، و در خور ذكر در زير همان عنوان بوده، ياد آوري نكنم؛ چون نيّتي جز پُر بار كردن فرهنگِ مشترك مان ندارم.
اعمِ واژه ها و اصطلاحاتي كه در آن مقاله مورد بررسي قرار گرفته اند، اينهاستند: خانواده، خانوار، فاميل، خويشان/خويشاوندان، اقوام/قوم، خاندان، دودمان/دود، بستگان/وابستگان، اقربا، آشنايان و نزديكان. ولي واژه ها و اصطلاحات ذيل كه همان معنا ها و كاربرد ها را دارند، بررسي نشده اند: تبار، تخم/ تخمه، تخم و تركه، تير/تيره، رگ/رگه، رگ و ريشه، رگ و رشته (ريشه، رشته).
حسب شيوه ي تحقيق آقاي (حالا دكتر) عباس كوشك جلالي، معنا ها و كاربرد هاي واژه ها و اصطلاحات فوق را در فرهنگ هاي برهان قاطع، مُعين و فرهنگ بزرگ سخن جستجو كردم، و عمداً به همين تعداد بسنده نمودم، چون ديگران نيز همين معاني – و چيزي شبيه اينها را – آورده اند.
تبار- rātab (اِ.):
1. اصل و نسب؛ نژاد:(نامه ها رسيده بود به غزنين كه از تبار مرداويز و وشمگير كسي نمانده است).
2. خانواده و خويشان؛ دودمان: (يك دمك باري در خانه ببايست نشست / تا بديدندي روي تو عزيزان و تبار– فرخي)؛ در تركيب تبار نامه- r nama ātab (اِ.): (ورقه اي كه در آن، نژاد و نسب كسي به طور كامل و با ذكر اسامي نوشته شده باشد)؛ شجره نامه (سخن)؛ چنانكه نسب نامه نيز: (نسب نامه ي دولت كيقباد / ورق در ورق هر سوئي برده باد – نظامي).
تبار: ... دودمان و خويشاوندان و قرابتان را گويند، و به معناي اصل و نژاد است (برهان قاطع). تبار (tabār) (اِ.) اصل، نژاد (معين).
تخم – toxm (اِ.) نسل؛ نژاد: (آفريدون از تخم جمشيد بود- خيام)؛ و در تركيبهاي "تخمِ حرام"، "تخمِ نا بسم الله"، "تخم و تركه" (فرزندان و نوه هاي كسي).
تخمه- toxma(-e) (اِ.) نسل؛ نژاد: (پَشين بود از تخمه ي كيقباد / خردمند شاهي، دلش پر زباد- فردوسي) (سخن).
تخم:... و به معناي اصل و نسب و نژاد نيز آمده است.
تخمه:... و به معناي اصل و نژاد هم آمده است: (چنان زندگاني كن كه سزاوار تخمه ي پاك تست، و بدان اي پسر كه ترا تخمه و تيره بزرگست و شريف – قابوس نامه) (برهان).
تخم toxm:اصل، نسب، نژاد؛ تخمه toxma(-e): اصل، نسب، نژاد (معين).
تير: جنس؛ نوع؛ تيره: (آن عارف از تير ما نيست – شمس تبريزي).
تيره:
1. گروهي از مردم از يك نژاد.
2. طايفه، دسته اي از مردم (معين).
رگ: اصل؛ نسب: (بايد يك رگ تركي داشته باشد، شبيه دخترهاي ترك است – علي زاده) (سخن).
رگه: اصل؛ نسب: (بالاخره يك رگه ي انگليسي دارد، بخاطر مادر بزرگش) (سخن).در تركيب دورگه: انسان يا حيوان كه پدرش از يك نژاد و مادرش از نژاد ديگر باشد (عميد).
رگ و ريشه: اصل و نسب (مثل اينكه رگ و ريشه هاي او، با رگ و ريشه هاي من پيوند داشت – اسلامي ندوشن) (سخن).
رگ- و به معناي اصل و نسب هم آمده است (برهان).
رگ: اصل و نسب (معين).
كار برد واژه هاي ذكر شده – به استثناي يكي از معاني تيره (گروه، فرقه، طايفه، دسته، دسته اي از مردم) – در حوزه ي پيوند هاي نَسَبي است. اما- باز هم- هيچكدام اين واژه ها، آن "واژه ي عام و مقبول" ي نيست كه به دنبال آن هستيم.
اصطلاح تركيبي "رگ- و - رشته" در زبان عاميانه ي مردم افغانستان(البته زبان فارسي دري)، دقيقاً در معناي "مجموع پيوندهاي نَسَبي و سببي، از نزديك ترين تا دورترين حلقه ها" بكار مي رود. اين تركيب در سه فرهنگ ذكر شده در بالا – و نيز در آنندراج، غياث اللغات و عميد- نيامده است. فرهنگ سخن، "رشته" را در معناي مجازي "پيوند"؛ "رابطه"، آورده است. چنانكه ديديم، "رگ" در فرهنگهاي مختلف معناي پيوند هاي نسبي را دارد، و از نزديكترين ها تا دورترين ها را در بر مي گيرد؛ اما "رشته" در اين تركيب همان پيوند و رابطه ي غير نَسَبي - يعني سببي - است كه باز هم از نزديكترين حلقه ها (مثل همسرِ برادر، همسرِ پسر، شوهرِ دختر، شوهرِ خواهر) تا دورترين آنان (مثلاً شوهر دخترِ دخترِ دخترِ... دختر و خويشاوندان اينها، و خويشاوندان حلقه ي اول) را در بر مي گيرد.
پس در صورتيكه تمهيد و شرطي براي بسيط يا ساده بودن اصطلاح مطلوب در ميان نباشد [كما اينكه معادل هاي انگليسي(kinship) و آلماني(verwandtschaft) آن نيز بسيط نيستند]، عناصر تشكيل دهنده ي شبكه ي "رگ- و - رشته"، در برگيرنده ي مفاهيم و مصاديق تمامي اصطلاحات و واژه هاي ذكر شده در اين حوزه است.
محيي الدين "مهدي"
منابع:
1. فرهنگ بزرگ سخن: دكتر حسن انوري، انتشارات سخن، چاپ اول، 1381؛
2. فرهنگ عميد: حسن عميد، انتشارات امير كبير، چاپ هشتم، 1381؛
3. غياث اللغات: به كوشش دكتر منصور ثروت، انتشارات امير كبير، چاپ دوم، تهران 1375؛
4. آنندراج (فرهنگ جامع فارسي): زير نظر دكتر محمد دبير سياقي، نشر كتابفروشي خيام، چاپ دوم 1363؛
5. فرهنگ معين: دكتر محمد معين، انتشارات امير كبير، چاپ سوم 1356؛
6. برهان قاطع: به اهتمام محمد معين، انتشارات امير كبير،چاپ ششم 1375؛






















